|
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست. . .
|

شب بود و من ، پروانه و شمع …
چشم سیاهت را برایم خانه کردی
با قطره ای اشک ،
آن خانه را ویرانه کردی
شمع از نگاه آتشینت دم فرو بست
با آن لب شیرین تر از شهد ،
پروانه را
دیوانه کردی …
یادم باشد بگویمت :
دیگر از آن لبخند ها آن هم ناگهانی نثار چشمان بیقرارم نکنی...
دلم ...
طاقت این همه عاشقی را ندارد...!!!

