چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست. . .


 

میخوام بگم

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تومیمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم…

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه!!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس

 دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من

دوستدارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین

دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

 


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱ساعت 21:12 نويسنده **** |



 چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم رفتست قرارم

ای طرفه نگارم

از دوری صياد دگر تاب ندارم

تا دام در آغوش نگيرم نگرانم


از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
بر دل بنشانی


وای از شب تارم

چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی


در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم


با حال نزارم

با حال نزارم
با حال نزارم
با حال نزارم با حال نزارم


از ديده ره کوی تو با اشک بشويم


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱ساعت 21:6 نويسنده **** |


تو را دوست می دارم٬نمی دانم چرا٬

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.

ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام

چه کسی مرا دوست می دارد؟

ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬

ای شقایق زندگی ام٬

ای تنها ستاره آسمان قلبم٬

ای زیباترین زیباییهای محبت٬

ای بهانه شبهایم٬

ای تنها نیاز زنده بودنم٬

ای آغاز روز بودنم٬

ای نیمه ژنهان من٬

و تو ای معشوقه من٬

تو را با تمام وجود٬

                           دوست دارم و

                                        می پرستم.


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۱ساعت 23:57 نويسنده **** |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

تقدیم به اونهای که دوستشان داریم

تو را وا نهادم

درگلبرگ‌ها؛

این آخرین غنچه پاییز

در نگرانی آفتاب بی رمق

یا سرمای استخوان‌سوز

شاید باز شود.

تو را وانهادم به

باران

به برفی که مردد است

میان نشستن و به آسمان شدن

میان جاری شدن و آدم‌برفی شدن.

تو را وانهادم

در کشیده ترین شعله‌های این اجاق هیزمی

که در حسرت آسمان

به تاریک‌نای دودکش

دست دراز می کند و سرخ می شود
و دوباره و دوباره

تا هستی هیزم را

به خاکستر می نشاند.

تو را وانهادم

در انتهای افق سرخ رنگ

در تحیر ابرهایی که

پهنه لاجوردی غروب را

ارغوانی و سرخ

ساخته اند.
تو را وانهادم

در بوسه‌هایی که وانهادم

در نگاه هایی که برگرفتم

در سرایشی که

ناتمام نهادم...


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۱ساعت 0:3 نويسنده **** |

از دل و دیده ، گرامی تر هم

آیا هست ؟

- دست ،

آری ، ز دل و دیده گرامی تر :

دست !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

بی گمان دست گرانقدرتر است .

هر چه حاصل کنی از دنیا ،

دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین !

سلطنت را که شنیده ست چنین ؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست !

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .

در فروبسته ترین دشواری ،

در گرانبارترین نومیدی ،

بارها بر سرخود ، بانگ زدم :

- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،

دست که هست !

بیستون را یاد آر ،

دست هایت را بسپار به کار ،

کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار !

وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،

دست هایی که به هم پیوسته است !

به یقین ، هر که به هر جای ، در آید از پای

دست هایش بسته است !

دست در دست کسی ،

یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست کسی

یعنی : پیمان دو عشق !

دست در دست کسی داری اگر ،

دانی ، دست ،

چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست ؛

لحظه ای چند که از دست طبیب ،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دستٰ 

پرچم شادی و شوق است که افراشته ای !

لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !

دست ، گنجینه مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز ،

خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره نقش ،

خواه بر دنده چرخ ،

خواه بر دسته داس ،

خواه در یاری نابینایی ،

خواه در ساختن فردایی !

آنچه آتش به دلم می زند ، اینک ، هر دم

سرنوشت بشرست ،

داده با تلخی غم های دگر دست به هم !

بار این درد و دریغ است که ما

تیرهامان به هدف نیک رسیده است ، ولی

دست هامان ، نرسیده است به هم !
فریدون مشیری

برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۱ساعت 18:15 نويسنده **** |


باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده کسی میان این دل، خیمه ماتم زده
باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست از این همه عاشقی، دوباره‎ام مست مست
باز محرم رسید، میکده‎ها وا شدند تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند
باز محرم رسید، این من و گریه‎هایم رفع عطش می‎کند، فرات اشک‎هایم

عرض تسليت و تعزيت فرا رسيدن ايام عزاي شهادت سيد و سالار شهيدان ،
حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و ياران با وفايش به محضر مقدس امام زمان(عج) و
همه شيعيان آن حضرت


برچسب‌ها: محرم
+ تاريخ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۱ساعت 17:31 نويسنده **** |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

به خاطر روی زیبای تو بود

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم

به خاطر دل پاک تو بود

که پاکی باران را درک نکردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

و به خاطر خود تو بود

فقط به خاطر تو


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱ساعت 22:25 نويسنده **** |

 

تو با اومدنت روشنایی رو به زندگیم آوردی و با رفتنت منو توی ظلمت

و ســیاهی تنها گذاشتی.كاش هیچ وقت چشامو باز نمی كردم و این

روشنایی رو نــمی دیدم.میدونم اینا برات یه مشت چرت و پرته،اما تو

فكر نكن من دارم این چرت و پرتارو بـــرای دلـــخودم می نـویسم كه

حرفام توی دل بمونه. . . ایـنم خــودت یادم دادی.اون روز كه اینجا رو

ساختم اینقدر دوستت داشتم كه می خواستم یه جوری به همه

بگم كه چقدر دوست دارم....اما افسوس  .


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱ساعت 22:6 نويسنده **** |


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
 
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس‌ها و صدا و
 
نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست ؛...

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.

(دکتر شریعتی)


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱ساعت 22:2 نويسنده **** |

با تو .....

 

لحظه های سخته تنها ماندنم

با تو یك دنیا قشنگی می شود

با تو حتی خوابهای تلخ من

یك بغل رویای رنگی می شود

هیچ می دانی دلم این روزها

بی تو دائم بی قراری می كند؟

عصر بغض آلود و خیس جمعه ها

در فراقت سخت زاری می كند؟

نامه های هر شبم را خوانده ای؟

نامه ای از لحظه های انتظار

از میان كوچه های تنگ دل

نامه ای از باغ سیب بی بهار

آسمان هم باز باریدن گرفت

می نوازد چنگ باران را خدا

بوی خوب خاك و عطر یاد تو

می كشد تا شهر رویایت مرا

كاش در این لحظه های تلخ درد

شانه هایت تكیه گاه گریه بود

كاش لبخند قشنگت از دلم

غصه های كهنه اش را می ربود

چشمهای خیس من در یك امید

قلب من در آرزوی وصل توست

سوخت باغ هستی ام در این خزان

خوب می دانم بهاران فصل توست

.

.

.

.

.

.

.

.

.


عاشقت خواهم ماند

 بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت

بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد

 بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست

 بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد

بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ساعت 23:45 نويسنده **** |


10098928265732001702 شعر و رباعی مخصوص محرم

دلِ نینوایی

دل دمادم نینوایی می شود

بار دیگر کربلایی می شود

موسم ماه محرم می رسد

دل به یکباره هوایی می شود

می زند دم از حسینِ فاطمه

نغمه ی دل آشنایی می شود

دست ها سوی ضریحش می رود

عازم کوی گدایی می شود

بزم ماتم با صدای نام او

بزم اشکِ با صفایی می شود

محفل اشک و عزای عاشقان

شامل لطف خدایی می شود

اشک ماتم بر علیِ اکبرش

درد عالم را دوایی می شود

از مرام ساقیِ لب تشنگان

خوی ما هم با وفایی می شود

در عزای اصغرِ شش ماهه اش

سینه ها مهد نوایی می شود

با دل شیدای زینب خواهرش

دل حریم کبریایی می شود

نالم از دیدار زینب با حسین

آن زمانی که جدایی می شود

جان بسوزد بر رقیه دخترش

در عزایش دل فدایی می شود

در میان مجمع ذکرِ حسین

بر دلِ تنگم ندایی می شود

روح آلوده به عصیان بی دریغ

گفت بر من هم دعائی می شود؟


برچسب‌ها: محرم
+ تاريخ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۱ساعت 0:41 نويسنده **** |

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

یا اگر شادی زیبای ترا به غم غربت چشمان خودم می بندم

من صبورم اما…………

چقدر با همهء عاشقیم محزونم

و به یاد همهء خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ؛ زغم مغمومم

من صبورم اما…………..

بی دلبل از قفس کهنهء شب میترسم

بی دلیل از همهء تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ؛ از شب متروک دلم دور کند می ترسم

من صبورم اما…………….

آه………….این بغض گران صبر نمی داند چیست



برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ساعت 23:51 نويسنده **** |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست

فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست 

مریم حیدر زاده


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ساعت 23:41 نويسنده **** |


تو هم  منو فراموش کردی
تو هم ازم رنجیدی
تقصیر تو نیست
تو رو گناه کار نمی دونم
این منم که کم ام!
تو بهترین هدیه رو بهم دادی:
اسم قشنگ :...!



برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۱ساعت 22:41 نويسنده **** |

دکلمه برا آبجی دانلود کن دانلود

آبجی میخای بااین شعر که گفتی چی بگی ، یعنی آخر دنیا رسیده من و دیگران از آن خبر نداریم ، بابا بی خیال شو

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جزء گریز برایم نمانده بود


این عشق اتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

.

رفتم ک داغ بوسه ی پر حرارت تورا

با اشک های دیده ز لب شست و شو دهم

رفتم که نا تمام بمانم در این سرود

رفتم که با نا گفته به خود ابرو دهم

.

دفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و سازما

از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

.

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

.

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به اغوش سرد هجر

ازرده از ملامت وجدان گریختم

.

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله اتش از من مگیر

میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

.

روحی مشوشم که شبی بی خبر زخویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم


برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۱ساعت 18:46 نويسنده **** |