چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست. . .

نمیدانم کجا هستی و به کجا مینگری ،  

نمیدانم در چه حالی و به چه می اندیشی!

نمیدانم به یاد منی یا در حال فراموش کردن من ،

نمیدانم به عشق منی یا به عشق در آغوش گرفتن غم!

بدان که من در همانجا هستم که با هم بودیم ،

به لحظه ی غروب مینگرم همانجا که دستانت در دستانم بود!

حال من خراب است ، دلتنگی و انتظار است !

بدان که به یاد توام ، هم عاشقم و هم چشم به راه تو ام!

بدان که به عشق تو زنده ام ، آرزوی من در آغوش کشیدن تو است!

نمیدانم آیا میدانی که من کیستم ؟

 من همانم ، همان کسی که عاشقانه تو را دوست میدارد!

من همانم که لحظه ها را میشمارد تا لحظه ای تو را ببیند و باز ببیند....

آن لحظه که تو را میبینم بیشتر عاشقت میشوم ،  

و آنقدر تو را میبینم تا دیوانه ی تو شوم!

نمیدانم کجا هستی و به کجا می نگری!

بدان که در قلب منی و به من مینگری و  

من هم عاشقانه به چشمان زیبایت مینگرم!




برچسب‌ها: عاشقانه
+ تاريخ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲ساعت 21:51 نويسنده **** |